قهرمان ميرزا عين السلطنه

6758

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بين مىرود و همه مشغول فكر خود . مجلس درست مىكنيم يا روسى است يا انگليسى . همه تقصير بىعلمى و بىهنرى و نفهمى است . اگر مردم آگاه به امورات خود بودند از يكصد و شصت وكيل يكصد و سى نفر آن فرمايشى نبود . يا شهر به آن عظمت تبريز از نه وكيل چهار نفر آن را اقلا آذربايجانى تعيين مىكرد . ايران هنوز تابع زور است و منقاد سرنيزه . علم و صنعت هم چيزى نيست كه بتوان تزريق كرد و آن كسبهء شهرى و رعيت ده را فورى عالم نمود و به رموز قانون آشنا [ كرد ] . كوركورانه اطاعت از فلان شاه يا قائد قوم يا رئيس طايفه و ئيل مىكنند ، حالا هم كوركورانه داد مشروطه و جمهورى مىزنند . آن روز ظل اللّه و هزار چيز ديگر لقب مىدادند امروز يگانه ناجى ايران فرزند رشيد اردشير بابكان . وضع آبادى من در خمسه به اين تمثيل عوامانه خاتمه به مقاله مىدهم . من يك دهى در خمسه دارم كه قابل و مستعد همه قسم آبادى است . بدبختانه دو سمت آن به دهات جهانشاه خان و يك سمت آن به دهات آباد اسعد الدوله سردار محدود است . اين دو همسايهء قوى پرپول محيل مباشر مرا ، كدخداى مرا ، آخوند مرا ، چرچى ده مرا ، سربنهء مرا ، فضولهاى ده مرا به تهديد ، به تطميع ، بيم و اميد به سمت خود كشيده نمىگذارند خيال من راحت باشد . هر قدر هم مباشر و كدخدا را تغيير مىدهيم باز فايده نمىكند . هر روز يك گربه ، همسايه‌ها و اينها برايم عروس مىكنند . من پول هم ندارم ، زور هم ندارم . هيچ كس هم حامى من نيست . به جاى آن‌كه ملكم آباد شود روزبه‌روز خراب مىشود . به يك عللى پاى جهانشاه خان غدّار نفهم احمق پرزور موقتا يا دائما از بين رفت ، فرصت به دستم افتاد و رفتم با اسعد الدوله ساختم كه پول به من بدهد ، حمايت از من بكند ، مقنى خوب بدهد ، مباشر به من بدهد ، دوست من بشود ملك خود را داير و منظم كنم . در عوض گندم و جو خود را به او بدهم به قيمت عادله ! فضولهاى ده ، آنها كه نفعشان در خرابى ملك من بود بر عليه مالك قيام كرده به هر لطايف الحيلى بود وادار كردند آن نوشته فسخ شود . فسخ شد ، چون مقرون به صرفهء اسعد الدوله هم نبود . او هم قبول فسخ را نمود . براى تنبيه من و آن فضولها مباشر مرا فريب داد با خود كاملا همراه كرد . مباشر اظهار داشت تا شما اينجا هستيد ملك آباد نمىشود ، رعيت آرام نمىگيرد . خوب است چندى برويد طهران و راحت كنيد تا آبها از آسياب بيفتد . من ناچار قبول كردم و حركت نمودم . اسعد الدوله با جهانشاه خان كه تازه از حبس و مذلت خلاص شده بود بناى مصالحه را گذاشت و مباشر مرا ، رعيت مرا براى آن‌كه يك‌مرتبه تمام ده را به ثمن بخس ببرد